مرد کور مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
شنبه ، 12 دی 1388 ، 17:31

روزی مرد کوری روی پله های ساختمانی نشسته و کلاه و تابلویی را در کنار پایش قرار داده بود. روی تابلو خوانده می شد:"من کور هستم لطفا کمک کنید."
روزنامه نگار خلاقی از کنار او می گذشت؛ نگاهی به او انداخت. فقط چند سکه در داخل کلاه بود. او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اینکه از مرد کور اجازه بگیرد، تابلوی او را برداشت، آن را برگرداند و اعلان دیگری روی آن نوشت و تابلو را کنار پای او گذاشت و آنجا را ترک کرد.

عصر آن روز، روز نامه نگار به آن محل برگشت و متوجه شد که کلاه مرد کور پر از سکه و اسکناس شده است. مرد کور از صدای قدمهای او خبرنگار را شناخت و خواست اگر او همان کسی است که آن تابلو را نوشته بگوید ،که بر روی آن چه نوشته است؟ روزنامه نگار جواب داد: چیز خاص و مهمی نبود، من فقط نوشته شما را به شکل دیگری نوشتم؛ لبخندی زد و به راه خود ادامه داد. مرد کور هیچ وقت ندانست که او چه نوشته است ولی روی تابلوی او خوانده می شد:
امروز بهار است، ولی من نمیتوانم آنرا ببینم !!!!!
 
وقتی کارتان را نمی توانید پیش ببرید، استراتژی خود را تغییر بدهید؛ خواهید دید بهترین ها ممکن خواهد شد؛ باور داشته باشید هر تغییر بهترین چیز برای زندگی است. حتی برای کوچکترین اعمالتان از دل، فکر، هوش، و روحتان مایه بگذارید؛ نه از اولین چیزی که دم دستتان است. این رمز موفقیت است!

 

منبع: اینترنت

نظر
افزودن جدید
+/-
نظرات خوانندگان
نام:
پست الکترونیک:
 
آدرس سایت:
عنوان:
 
کد آنتی اسپم نمایش داده شده در عکس را وارد کنید.
مقداد   |2010-01-02 21:20:44
حاجی اگه خدا قبول کنه ما که حسابی به وجد
اومدیم. خیلی جالب بود . مرسی
سعید   |2010-01-02 21:04:26
و این دقیقا همان کاری است که این روزها لازم
است تا حاکمیت برای نجات خودش از این بحران
انجام دهد.

3.26 Copyright (C) 2008 Compojoom.com / Copyright (C) 2007 Alain Georgette / Copyright (C) 2006 Frantisek Hliva. All rights reserved."

 
 
Imam Mahdi 2.jpg

وضعیت سایت

اعضا : 8
مطالب و محتوا : 56
لینك وب ها : 7
مشاهده بازدیدهای مطالب و محتوا : 22576